هر روز که میگذره دوست دارم بیشتر کار کنم .
نمی دونم طمع منو برداشته یا اینکه چیز دیگه ست.
دوستامو دونه دونه دارم فراموش می کنم .
انگار نه انگار که یه روزی باهم دوست بودیم .
سر یه سفره می شستیم
مسافرت می رفتیم
تو اندوه و خنده های همدیگه شریک بودیم
نمی دونم مقصر منم یا روزگار.
ولی این جور کار کردن همیشه برای من آرزو بوده
اما نه به قیمت از دست دادن گذشتم.
شاید افراط کرده باشم.
شاید که نه مطمعنا.
به قول یه بنده خدایی سخت کار کردن فقط ملاک نیست
بلکه هدفمند بودن کار هم مهمه.
به هر حال امیدوارم دوستام منو به خاطر این بی وفایی ببخشن.